ساعتی پیش دلم باز گرفت
قصه ها در ره پرواز گرفت
من بی کینه خاموش احیا شده ام
ساعتی پیش زمانی که دلم باز گرفت
من هوس بودم و دیوانه، نه در این ره عشق
من چه گویم که چرا شد،که چرا از تو نوشت
من همی دانم،که زیبای به هر چیز،خداست
من ندانم اگر من نبدم او چه سرشت
من گلم ، ناوک زیبای زمانم
مست باید ، تا که شوم ناوک غمناک بهشت
من زمینم،به زمان ابدی مست شدم
ساعتی پیش صدای ملکوت، به من غمزده، بی تاب شده
یک ندا داد که از دل، دل من باز شده
من اگر تیره شدم،ثانیه را خیره شدم
من اگر ماه شدم،چشم شدم
خرده مگیر
من دگر بار به هر راه که باشم،به خدا محو شدم
من صدایم سحر ثانیه هاست و دلم مثل جهان بی تاب است
چه کنم،شاید این قسمت من بود که من بحر شدم
من اگر زود بجنبم،به خدا محو شوم
من اگر دیر از اینجا بروم،حذف شوم
من نمی دانم کیم،من نیسنم
من در این هنگامه عشق کیستم؟
سرو باید بود شاید من آن نیستم
صبر باید شاید ...
من کیستم؟